
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند
و نگاه مشتاق و تشنه تو
به دستان گریزان من
ناگسستنی است..
چقدر خستگی ناپذیرست...
آشوب نگاه تو..
اگر "تو" را امتحان میگرفتند،
بی شک من
رتبه اول میشدم
نظرات شما عزیزان:
بهنام 
ساعت12:53---25 ارديبهشت 1396
صدا های مبهمی به گوش میرسد….
زنجیر،پیله،قفس….
همه و همه …
یک بهانه اند
بهانه ای که تو را ابتدای راه نگه دارند
ابتدای راهی که برای تو ساخته شده
ابتدای راهی که برای توست
و اینجا کسی نیست ….
تویی و تو
پس تو باید یکی را انتخاب کنی! ماندن یا رفتن
ماندن و خسته شدن از روز های تکراری… جا زدن … سر کردن با همان ارزو های کهنه…. یا رفتن و دیدن مسری تازه…رسیدن به چیزایی که قبلا فکر بودن و خیال
زنجیر را باور نکن…که تو برای پرواز آمدی
تو قوی تر و بزرگ تر از آنی که فکر میکنی
تو مطعلق به اینجا نیستی…تو برای رفتن آمدی
چیزایی که دوست داری انتهای راه منتظرت هستند
برو…ایستادن مال تو نیست.. پاسخ:
هی خدااااااااااااااا
|